چرا حقایق مسلم برای تغییر دادن باورهایمان کافی نیستند

54
0
اشتراک گذاری :
brain

اگر می‌خواهید بر رفتارها و باورهای فرد مقابلتان تأثیر بگذارید، باید بفهمید چه در سرشان می‌گذرد

 

فراشفا: مردم اشاعه اطلاعات و سهیم شدن افکار را دوست دارند. این امر را می‌توانید به‌صورت برخط (آنلاین) ببینید: هرروز، چهار میلیون وبلاگ جدید نوشته می‌شود، هشتاد میلیون عکس اینستاگرام جدید آپلود و ۶۱۶ میلیون تویت جدید در فضای مجازی منتشر می‌شود. به نظر می‌رسد که فرصت انتقال دانش به دیگران درون آدمی را اقناع می‌کند. مطالعه‌ای که در دانشگاه هاروارد انجام شد نشان داد که افراد برای رساندن افکارشان به دیگران مایل بودند از پولشان صرف‌نظر کنند. این‌ها افکار افراد در مورد مسائل معمولی مثلاً قهوه بهتر است یا چای، بودند. اسکن تصویربرداری مغز نشان داد که وقتی افراد فرصت یافتند که افکارشان را به دیگران منتقل کنند، مرکز پاداش مغزشان شدیداً فعال می‌شد. وقتی افکارمان را سهیم می‌شویم، فوران لذت را تجربه می‌کنیم و این موجب می‌شود افکارمان را بیان کنیم. این امر ویژگی سودمند مغزمان است،‌چون تضمین می‌کند که دانش، تجربه و افکارمان همراه با فردی که برای اولین بار این فکر را داشته، دفن نشود و اینکه جامعه از ثمرات ذهن‌های متعدد بهره مند می‌شود.

البته، برای اینکه این امر اتفاق بیفتد، صرفاً سهیم شدن کافی نیست. باید موجب یک واکنش شود – چیزی که استیو جابز به آن‌طور مناسبی «فرورفتگی در عالم» اطلاق کرد. هر بار که افکار و دانشمان را سهیم می‌شویم، این کار را به‌قصد تأثیرگذاری بر دیگران انجام می‌دهیم؛ اما مشکل این است که: این کار را از درون ذهن خودمان انجام می‌دهیم. هنگام تلاش برای تأثیرگذاری، اول‌ازهمه خودمان را در نظر می‌گیریم. ما بر روی چیزی تعمق می‌کنیم که برای ما، وضع روحی ما، خواسته‌های ما و اهداف ما قانع‌کننده است؛ اما اگر بخواهیم بر رفتارها و باورهای فرد مقابل تأثیر بگذاریم، باید بدانیم چه در سرشان می‌گذرد.

چه چیزی تعیین می‌کند که آیا بر شیوه تفکر و رفتار دیگران تأثیر گذاشته‌اید یا نادیده گرفته‌شده‌اید؟ ممکن است فرض کنید که اعداد و آمار چیزهایی هستند که برای تغییر دیدگاه دیگران نیاز دارید. در مقام یک دانشمند، مطمئناً همین‌طور فکر می‌کردم. داده‌های خوب، همراه با تفکر منطقی – این مطمئناً ذهن‌ها را تغییر می‌دهد، همین‌طور نیست؟ پس شروع کردم به امتحان کردن اینکه آیا اطلاعات، باورهای افراد را تغییر می‌دهد. همکارانم و من آزمایش‌های زیادی را انجام دادیم تا ببینیم چه چیزی باعث می‌شود افراد تصمیماتشان را تغییر دهند، باورهایشان را به‌روز کنند و خاطراتشان را بازنویسی کنند. ما به درون مغزشان نگاهی انداختیم، پاسخ‌های بدنی را ثبت و رفتار را مستند کردیم.

خوب، وقتی‌که فهمیدم تمام این آزمایش‌ها اشاره به این واقعیت داشت که واقعیات در افراد تمایل ایجاد نمی‌کند،‌ می‌توانید دلهره مرا تصور کنید. بااینکه افراد علاقه شدیدی به داده‌ها دارند، حقایق مسلم، برای تغییر باورها کافی نیست و عملاً برای دادن انگیزه برای عمل بی‌فایده است. مثلاً تغییرات آب‌وهوا را در نظر بگیرید: انبوهی از داده‌ها وجود دارد که اشاره بر این دارد که انسان‌ها در گرم شدن کره زمین نقش دارند، بااین‌حال تقریباً ۵۰ درصد جمعیت جهان آن را باور ندارند.

مشکل موجود در رابطه با رویکردی که اطلاعات را در اولویت قرار می‌دهد این است که اساس آن چیزی را که ما را انسان می‌سازد نادیده می‌گیرد: یعنی انگیزه‌های ما، ترس‌های ما و باورهای قبلی ما. درواقع، حجم انبوهی از اطلاعات که امروزه دریافت می‌کنیم می‌تواند حتی حساسیت ما را نسبت به داده‌ها کمتر کند چون عادت کرده‌ایم برای تقریباً هر چیزی که می‌خواهیم باور کنیم با یک کلیک ساده موشواره، تائید آن را پیدا کنیم. در عوض، امیال ما آن چیزی است که باورهای ما را شکل می‌دهد؛ نیاز ما به عاملیت، عطش ما به برحق بودن، اشتیاق به احساس بخشی از یک گروه بودن.

پس درزمینهٔ رساندن پیامتان به دیگران، ببینید می‌توانید اطلاعاتی را که ارائه می‌کنید مجدداً قالب‌بندی کنید بطوریکه به انگیزه‌های بنیادی افراد تلنگر بزند. این به معنی تغییر خود اطلاعات نیست، بلکه ارائه آن در قالبی دیگر است. برای مثال، تحقیقات نشان می‌دهد که قالب‌بندی بیان توصیه جهت تأکید بر اینکه چگونه امور می‌تواند بهبود یابد، در تغییر رفتار مؤثرتر از هشدارها و تهدیدهاست، چون در افراد امید می‌آفریند. وقتی توضیح می‌دهید که برای مثال ورزش کردن سلامتی را بهبود می‌بخشد، احتمال آن زیاد است که افراد را ترغیب کند به باشگاه بروند تا اینکه در مورد چاقی و بیماری مرتبط به آن‌ها هشدار دهید.

و درزمینهٔ تغییر دادن اینکه چگونه به اطلاعات پاسخ می‌دهید، آگاهی از پیش‌داوری‌هایمان می‌تواند کمک کند. وقتی اطلاعاتی را که چندان با جهان‌بینی‌تان متناسب نیست، رد می‌کنید، مکث کنید و ارزیابی مجدد انجام دهید. آیا احتمال دارد حسنی در این اطلاعات جدید وجود داشته باشد و آیا می‌توانید آن را برای گسترش دیدگاه‌هایتان استفاده کنید؟ علم نشان داده است که فقط چند دقیقه صبر قبل از قضاوت کردن، این احتمال را کاهش می‌دهد که اساس این قضاوت‌ها صرفاً بر غریزه باشد.

نویسنده:‌ تالی شاروت: دانشیار علوم اعصاب شناختی در University College London و مدیر آزمایشگاه Affective Brain و مؤلف کتاب تازه چاپ شده «ذهن تأثیرگذار: مغز چه چیزی را در مورد قدرتمان برای تغییر دیگران آشکار می‌کند»



مترجم: ‌فریدون شیرمحمدلی

منبع:‌ nbcnews؛ ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷

اشتراک گذاری :

نظر شما